کد مطلب:3889
زمان انتشار:شنبه 27 شهریور 1395 - 19:05:19
نظریه ساخت اجتماعی واقعیت

نظریه ساخت اجتماعی واقعیت

دانش ارتباطات - گفت‌وگو با دکتر علیرضا دهقان

 

اشاره- فریبا نباتی: آنچه مخاطب از دنیای پیرامون درک می کند محصول تجربه شخصی و آگاهی به دست آمده از تعاملات اجتماعی با دیگران است. این موضوعی ست که نظریه «ساخت اجتماعی واقعیت» یا «برساخت گرایی اجتماعی»بر آن تاکید دارد. برای دانستن بیشتر در مورد این نظریه با دکتر علیرضا دهقان  دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران همراه می شویم.

  

واقعیتی که ساخته می‌شود

جواب کوتاه و خیلی ساده "برساخت‌گرایی" یا نظریه ساخت واقعیت اجتماعی درباره چه موضوعاتی سخن می‌گوید؟ این است که این نظریه در باره واقعیت اجتماعی صحبت می کند. اما این جواب کوتاه اگر بدون توضیح رها شود کمکی به کسی نمی کند. حتی ممکن است موجب تعجب بشود چون حرف از واقعیت به صورت کلی حرف تازه ای نیست از فلاسفه یونان باستان گرفته تا افراد عادی که امروز در صفحات مجازی باهم بحث می کنند و همه یا مستقیم راجع به واقعیت حرف می زنند یا به طور غیر مستقیم و خواهی نخواهی به آن اشاره می کنند. اما حرف نظریه پردازان این حوزه با حرف های خیلی از فلاسفه یا مصلحان اجتماعی یا دین شناسان و مومنان و حتی خیلی از دانشمندان علوم طبیعی و علوم اجتماعی تفاوتهایی شنیدنی، و البته مناقشه برانگیز، دارد.

یکی از موضوعات مناسبی که در این مورد می توانیم مثال بزنیم ساخت اجتماعی جرم است. حالا چرا جرم؟ به دلایل زیاد. خیلی از موضوعات دیگر ممکن است فقط برای بخش معینی از افراد مهم باشد. اما این موضوع برای تقریبا همه مهم است؟ برای کسی که مرتکب جرم می شود مهم است. چون آگاهانه یا غیرگاهانه خود را به خطر می اندازد تا منافعی ملموس یا غیر ملموس کسب کند. حتی اگر عمل مجرم آگاهانه نباشد می توان پرسید آیا این ناآگاهی برای این مجرم با مشارکت عوامل اجتماعی که خودش فقط بخشی از آن است "ساخته" نشده است؟ آیا خود این ناآگاهی یک "واقعیت"  اجتماعی ساخته شده نیست؟ اگر مجرم ناآگاهانه مرتکب جرم بشود سهم خودش در این خطر احتملا بیشتر می‌شود ولی باز این هم می تواند واقعیتی اجتماعی تفسیر و معرفی شود چون آگاهی وی نیز به صورت اجتماعی شکل می گیرد. چه این آگاهی از گذشته وی یا دیگران آشنا و ناآشنا(تاریخ) باشد و چه از کسانی که هم اکنون با آنها حشر و نشر دارد. همچنین کسی که مرتکب جرم می شود و آگاه به عمل است می داند که عمل وی را دیگرانی که قدرت مخالفت با او دارند تایید نمی کنند. این تناقض باید از نظر ذهنی برای او برطرف شود و این نیازمند توجیه است و خود این توجیه امری است که به شکلی اجتماعی ساخته می شود.

موضوع جرم برای تقریبا دیگران نیز مهم است. برای کسانی که جرم بر آنها وارد می شود مهم است چون دچار مشکلاتی می شوند یا منافعی ملموس(پول و اموال منقول یا غیر منقول) یا غیر ملموس(آبرو و احترام) را از دست می دهند. جرم برای دیگرانی که مستقیم  یا غیر مستقیم (از رسانه ها) از آن خبردار می شوند نیز مهم است چون اگر مکان رویداد نزدیک آنها باشد می توانند نظم رفت و آمد و معاملات و ارتباطات خود را مدیریت کنند و اگر مکان رویداد دورباشد(حتی کشورهای دیگر) می توانند میزان مطلوبیت محیط خود را  با محیط زندگی دیگران ارزیابی کنند. جرم برای کسانی که در منصب تعریف و تدوین  و حفظ نظم در اجتماع و جلوگیری از بی نظمی هستند نیز مهم است. برای خیلی از صاحب نظران و صاحبان حرف مانند وکلا و روان شناسان و جامعه شناسان و جرم شناسان و پزشکان و غیر این حرفه ها نیز مهم است. چون علاقه زیادی دارند بدانند انگیزه های ارتکاب جرم چیست؟ نقش عوامل اجتماعی در بروز جرایم چیست؟ گونه های جرم و مجرم چیست؟ و افزایش یا کاهش جرم و جنایت چه آثار اجتماعی می تواند داشته باشد.

حال سوال این است که جرم چیست؟ بیشتر مردم عادی و خیلی از کارشناسان ممکن است شکستن قانون را جرم تعریف کنند. اما از منظر "ساخت اجتماعی واقعیت" جرم یک ساخته اجتماعی است و به ویژه کسانی که از قدرت اجتماعی بیشتری برخوردارند(دارندگان مقام های سیاسی در مقایسه با افراد عادی و ثروتمندان در مقایسه با فقرا و گاهی نیز مردان در مقایسه با زنان و یا سفید پوستان در مقایسه با رنگین پوستان و یا ساکنان قدیم در یک اجتماع محلی در مقایسه با تازه آمدگان یا مهاجران) تعیین می‌کنند چه فعلی جرم است و تخطی از آن چه مجازاتی به دنبال دارد و یا شرایط برخورداری از عفو و بخشش چیست؟ این در سطح زمانی و مکانی بزرگتر است. در یک سطح زمانی یا مکانی کوچک تر نیز این ساخته شدن واقعیت دیده می شود. برای مثال این رویداد را در نظر بگیریم که در سال 1997جری آدامز رهبر شین فین(یک گروه مخالف سیاسی در ایرلند شمالی که اقداماتی نظامی علیه انگلیس انجام داده بود) در اقامتگاه تونی بلرنخست وزیر وقت انگلیس با وی ملاقات کرد و این دیدار مورد پوشش مطبوعاتی قرار گرفت. گروهی از خوانندگان این ملاقات را مثبت ارزیابی کردند و گروهی دیگر آن را ضعف دولت در مبارزه با تروریسم دانستند. حتی هواداران خود این سازمان نیز تفسیر یکسانی از این ملاقات نداشتند. برای گروهی از هواداران این ملاقات و پوشش رسانه ای آن نشان قدرت سازمان و پیروزی سیاسی و برای گروهی دیگر نشانه سازش حقیرانه و حتی خیانت تفسیر شد. به عبارت دیگر چند واقعیت از یک رویداد ساخته شد که همه آنها خصلتی اجتماعی دارند. در یک فاصله زمانی کوتاه هم کسانی که از نظر دولت و مردم انگلیس مجرم بودند و هم کسانی که اعمال خشنی انجام می دادند(که گرچه خودشان آن آعمال را مجرمانه نمی دانستند ولی به خاطر خشونت بار بودن آن اعمال لازم بود دلایل متقاعد کننده ای برای ارتکاب آنها داشته باشند) تعاریف خود را از برخی اهداف و اعمال تغییر دادند.

اگر بخواهیم از موضوع واقعت اجتماعی جرم با وساطت رسانه ها  هم حرف بزنیم‌ می توانیم به سراغ برایان مک نیر و نمونه ای که در کتاب جامعه شناسی روزنامه نگاری در مورد برداشت مردم انگلیس از جنایت  ذکر کرده است برویم. وی نقل می کند در رسانه های انگلیس جنایت، خشونت بار علیه کودکان و زنان و افراد مسن و افراد ثروتمند مورد تاکید زیادی قرار می گیرد و فضای بیشتری را به خود اختصاص می دهد، ولی این تاکید بر این نوع جنایت ها با آمار های مستند سازگار نیست و مثلا افراد جوان و مجرد بیشتر احتمال دارد مورد حمله جنایی خشونت بار قرار گیرند.  در این واقعیت سازی رسانه ای جنایت علیه افراد معمولی یا فقرا کم اهمیت فهمیده می شود. به قول مک نیر روزنامه نگاران مغرض نیستند ولی براساس منطق روزنامه نگاری و ارزش های خبری برخی داستان ها جذابتر از داستان های دیگر است ولی در هر صورت واقعیت اجتماعی روزنامه نگاران(ارزش های اتاق خبر و انتظارات صاحبان روزنامه ها به عنوان بنگاه های اقتصادی سودآور) به واقعیت اجتماعی عموم مردم تبدیل می شود. مک نیر نمونه های زیادی در این مورد دارد. دیگران نیز در این باره کتاب ها و مقالات فراوان نوشته اند.

در مورد ساخت اجتماعی واقعیت های رسانه ای و یا خردتر از آن بخواهیم بگوییم "ساختن خبر" مطالب بسیاری نوشته شده است. از همه معروف تر کتاب خانم تاچمن با همین عنوان "ساختن خبر، مطالعه ای در مورد ساختن واقعیت"  است که می گوید خبر تصویری از واقعیت نیست خود ساختن واقعیت است . اما منظور وی واقعیتی که برای همه واقعیت باشد و خارج از زمان و مکان و کنش ها و فعالیت های گروهی مشخص با روابط و تجارب مشخص باشد نیست. این نوع واقعیت نوعی شیوه انجام کار یعنی همان کار روزنامه نگاری است که تاچمن اسم این شیوه را آیین راهبردی گذاشته است و مورد تایید و پشتیبانی گروهی حرفه ای به نام روزنامه نگاران است. اما این آیین ویژگی هایی دارد که روزنامه نگاران براساس آن خود را واقعیت گرا معرفی می کنند. این ویژگی ها ارایه دیدگاه های متفاوت، ارایه شواهد و مدارک متقاعد کننده دیگران، استفاده دقیق و اطمینان ساز از نقل قول ها و سرانجام چینش مناسب اطلاعات. این آیین چهار چوب کلی است که بر مبنای آن واقعیت ساخته می شود و در قالب گزارش منتشر می شود و الزما به معنی مطابقت کامل آنچه منتشر شده است با رویدادی معین در زمان و مکانی معین نیست. تونی هارکاپ در کتاب خود به نام روزنامه نگاری که به فارسی هم منتشر شده براساس تجارب خود نشان داده است که این آیین همیشه مناسب نیست و گاه باید از آن تخطی کرد تا درک دقیق تری از رویدادها داشت.  در هرحال از نظرتاچمن خبر یک منبع اجتماعی برای شناخت است گرچه ساخت آن طوری است که درک تحلیلی از زندگی معاصر را محدود می کند و نتیجه اش مشروعیت بخشی به وضعیت موجود است.

آنچه در این جا بیشتر تشریح کردیم ساخت اجتماعی جرم و ساخت اجتماعی خبر بود ولی در مورد بسیاری از موضوعات دیگر این برساخت واقعیت های اجتماعی چه در زندگی روزمره و چه از طریق رسانه ها مشاهده می شود. به عبارت دیگر واقعیت های اجتماعی آن چیزی است که در کنش های افراد، گفت و گو ها و در ارتباطات چهره به چهره و یا از طریق رسانه ها و یا ترکیبی از آنها به صورت مستمر ساخته و پرداخته می شود و جلوه های زیادی دارد. کودکی، بزرگسالی، بیماری، سلامتی، زن، شوهر، ازدواج، طلاق، قانون، عدالت، خبر، رسانه، روزنامه و موضوعات فراوان دیگر به صورتی اجتماعی ساخته می شوند به صورت های اجتماعی تغییر می کنند و به صورت های اجتماعی ناپدید می شوند.

عوامل شکل گیری  نظریه

در کل هر نظریه جدید مبتنی بر آموخته ها و تجارب گذشتگان است. شوتز می گوید گذشتگان بر زندگان اثر می گذارند. یک معنی ساختن واقعیت می تواند همین اتصال تاریخ به اکنون و آینده باشد و یک نمونه اش همین شکل گیری نظریه جدید است. معمولا نظریه پردازان جدید ضمن اینکه از گذشته می آموزند و اقتباس می کنند ممکن است نقاط ضعفی نیز پیدا کنند و برای رفع این نقاط ضعف چیزهایی به آنچه قابل اقتباس است اضافه می کنند. د ر این مورد نیز به ویژه اگر کتاب برگر و لاکمن و کار های روش شناسی مردم نگر و ادامه آن نظریه مبنایی(گراندد تئوری) را در نظر گیریم همین نکته مشاهده می شود.در کتاب ساخت اجتماعی واقعیت مطالبی از آلفرد شوتز، ادموند هوسرل، کارل مانهایم، ماکس وبر، کارل مارکس، امیل دورکیم، ویلفردو پارتو، تالکوت پارسونز و خیلی جامعه شناسان دیگر نقل و اقتباس شده است اما این روایت برگر و همکارش روایت هیچ یک از این افراد از موضوع مورد بحث نیست. در کل هدف برگر و لوکمان این است که تلفیقی به وجود آورند از نظریه های عین‌گرایی و ذهن گرایی در مورد واقعیت اجتماعی، براین اساس ادعای این دو این است که جامعه هم واقیعت عینی دارد هم واقعیت ذهنی. افکاری که مطرح می کنند به صورت پراکنده در نظریه های قبلی وجود دارد ولی قصد آنها به قول خودشان استدلال نظری منظم و اصولی و وحدت دهنده است که در کار افراد قبلی نبوده است یا موفقیت آمیز نبوده است.

از منظری دیگر ادعای این دو این است که نوعی بد فهمی روشنفکرانه را اصلاح کنند. این بد فهمی این است که نظریه های فلسفی و یا علمی در مورد واقعیت، واقعیت کامل را تشریح نمی کنند. برای اینکه این نقص برطرف شود جامعه شناسی شناخت که کارش شناخت واقعیت است باید به تحقیق در باره آنچه مردم در زندگی روزمره و ماقبل نظری به عنوان واقعیت می شناسند بپردازد. تا کنون جامعه شناسان و فیلسوفان به شناخت عقاید پرداخته اند ولی لازم است شناسایی متعارف را کانون اصلی قرار داد. این هم نکته ای است که در کارهای قبلی نبوده است. به ویزه جامعه شناسان قبلی بر ساخت اجتماعی براساس رویکرد کارکردگرایی برای تحلیل موضوعات اجتماعی تاکید کرده بودند و برگر و لوکمان خواسته اند بدون اینکه این دیدگاه را کاملا نفی کنند دریچه دیگری برای جامعه شناسی بگشایند.

در مورد جامعه شناسان مردم روش که شاخه ای از رویکرد کلی برساخت اجتماعی واقعیت را دنبال می کنند نیز انگیزه های مشابهی موجب شد که مفاهیم و روش شناسی جدیدی را ارایه کنند. این دسته هم مانند جامعه شناسان کارکرد گرا و یا جامعه شناسان مرسوم موضوع کار جامعه شناسی را نظم اجتماعی می‌دانند. اما تفاوت در این است که تاکید می کنند نظم اجتماعی را مردم در کنش های روزمره و به ویژه از طریق گفت و گو برقرار می کنند. این نظم حالت سیال دارد و مبتنی بر مذاکره اجتماعی است و در موقعیت های زمانی و مکانی  و بر اساس موقعیت های ناپایدار فهمیده می شود. اگر بیشتر بخواهیم تشریح کنیم باید به تفاوت ساخت رسمی و ساخت غیر رسمی دقت کنیم. ساخت رسمی مثلا در یک سازمان چیزی است که در اساس نامه سازمان و و دستور العمل ها و مقررات چگونگی انجام کار و تولید گفته شده است ولی ساخت غیر رسمی چیزی است که در عمل و به صورت روزمره به آن عمل می شود. مثلا ممکن است در مقررات میزان ساعت کار روزانه هشت ساعت تعریف شده باشد ولی در عمل و بنا به روابط و فهم روزمره از میزان ساعت کار این میزان فقط شش ساعت یا حتی چهار ساعت باشد. آنچه واقعیت است این شش ساعت یا چهار ساعت است. این نظریه پردازان می خواهند بدانند چگونه افراد به این فهم یا توافق می رسند که شش ساعت یا چهار ساعت یا هشت ساعت کار کنند. همین طور است کارهای خاص مانند پزشکی و یا کار ریاضی دانان. برخی نویسندگان روش شناسی مردم نگر می پرسند پزشکان یا ریاض دانان دقیقا چکار می کنند؟ آنها می گویند بخش زیادی از جامعه شناسی پزشکی چیز زیادی در باره این که پزشکان دقیقا چه کاری انجام می دهند به ما نمی گوید و پاسخ هایی مانند این که پزشکان مردم را معالجه یا درمان می کنند و یا از بیماری پیش گیری می کنند یا به سلامت مردم رسیدگی می کنند بیش از اندازه کلی و انتزاعی و خارج از موقعیت های زمانی و مکانی خاص است که درک درست و دقیق از کار پزشکان یا واقعیت اجتماعی کار پزشکان چیزی بیان کند. این نوع توجه به موضوع نظم یا این نوع پرسش ها متفاوت با نگاه کلاسیک به موضوع است و همین موجب شکل گیری یا تحول نظری شده است. علاوه براین از نظر روش شناسی نیز تفاوت نگاه باعث شکل گیری و توسعه دیدگاه بر ساخت اجتماعی واقعیت و شاخه های آن شده است. در این دیدگاه برای شناخت نحوه شکل گیری یا ساخت واقعیت باید به سراغ خود مردم رفت و با آنها به گفتگوی مفصل و عمیق پرداخت و در صورت امکان شریک زندگی آنها شد. چون این ساختن واقعیت کاری است که مردم انجام می دهند. بنابراین باید از نظریه ها یا مفاهیم قبلا موجود در باره شکل گیری واقعیت که مانع درک دقیق می شود پرهیز کرد و از حجاب ها و موانع شناخت گذر کرد و به صورت مستقیم و از نزدیک به موضوع نگاه کرد. این انگیزه ها موجب توسعه دیدگاه برساخت اجتماعی واقعیت شده است.

 

  

مراحل تکامل نظریه

یک مرحله قبل از نظریه ساخت اجتماعی واقعیت را می توان پدیدار شناسی کسانی مانند ادموند هوسرل و آلفرد شوتز دانست.  آلفرد شوتز در 1959 فوت کرده است و کتاب ساخت اجتماعی واقعیت نوشته برگر و لوکمان در 1966 نوشته شده است. لوکمان هم شاگرد شوتز بوده است. لوکمان یک کتاب با شوتز نوشته است و بخشی از مقالات شوتز را گردآوری و منتشر کرده است. به نظر می رسد شوتز و قبل از وی ادموند هوسرل در بحث مرتبط با ساخت اجتماعی واقعیت یعنی پدیدار شناسی در مرحله قبل از نظریه ساخت اجتماعی واقعیت قرار  می گیرند. ممکن است پیش از آن نیز مرحله یا مراحلی باشد چون افکار فلسفی مستقیم یا غیر مستقیم به هم ربط پیدا می کنند و متصل می شوند،  چه صاحب نظران این را بگویند یا نگویند. گاهی نیز افکار دو صاحب نظر همزمان یا غیر همزمان مشابه است بدون اینکه خودشان از آن آگاه باشند . در هرحال شوتز که خود تحت تاثیر ماکس وبر و علاقه مند به جامعه­شناسی تفسیری بود از جهت افکار فلسفی و جامعه شناختی و روش شناختی، الهام بخش بحث ساخت اجتماعی واقعیت بوده و در پرورش  این نظریه تاثیر داشته است.

یکی از نکاتی که شوتز مطرح می کند، ایده ای است که در کتاب ساخت اجتماعی واقعیت برگر و لوکمان نیز دنبال شده، آن ایده این است که به نظرشوتز جهان به طور فرهنگی از پیش موجود است؛ یعنی همواره از پیش بر اساس سطح شناخت عامه، زندگی روزمره و زبان مورد استفاده عموم تفسیری از جهان موجود است. از نظر او جهان اجتماعی تحت تاثیر سه گروه  زندگان،  گذشتگان و آیندگان است. گذشتگان می توانند بر زنده ها تاثیر بگذارند و در ساختن واقعیتی که آنها می شناسند سهیم شوند، آیندگان نیز می توانند از واقعیت های ساخته شده گذشتگان و زنده ها بیاموزند.

ساخت اجتماعی واقعیت که به برگر و لاکمن ارجاع داده می شود از نظر زمانی پس از مرحله پدیدار شناسی کسانی مانند هوسرل و شوتز است ولی از نظر معرفتی ادامه و توسعه و نظام مند کردن آن است. پس از این کار برگر و لاکمن و یا در کنار آن از نظر زمانی برداشت یا روایت دیگری از ساخت اجتماعی واقعیت قابل بحث است که "روش شناسی مردم نگر"  یا "روش شناسی مردمی" نامیده شده است و برخی چهره های شاخص آن هارولد گارفینکل و آرون سیکورل و جک داگلاس هستند. توجه به زندگی روزمره و تغییر کانون مطالعه از مسائل نظری کلان و ساختاری به سطح واقعیت های جهان روزمره در دیدگاه روش شناسی مردمی تا اندازه ایم تاثر از کار برگر و لاکمن است. توجه داشته باشیم که افراد یاد شده از نظر تقسیم بندی های دانشگاهی نوعا جامعه شناس شناخته می شوند ولی محور و رکن مهم ساخت اجتماعی واقعیت زبان و کنش های متقابل و به ویژه گفت و گوهای شفاهی و یا مکتوب افراد است که این جنبه را نمی توان از حوزه مطالعات ارتباطی خارج کرد، حتی اگر کسانی که این مطالعات را انجام می دهند جامعه شناس باشند. در کل روش شناسی مردمی را می توان نوعی ادامه بحث پدیدار شناسی و ساخت اجتماعی واقعیت دانست. شاخه دیگر و به ویژه جدیدتر ساخت اجتماعی واقعیت "گراندد تئوری" یا در فارسی "نظریه مبنایی" است که مانند روش شناسی مردمی هم نظریه است و هم روش.

ویژگی های نظریه

ویژگی‌های این نظریه چیست؟

پاسخ دادن به این سوال آسان نیست. چرا که ما با یک روایت واحد روبرو نیستیم تا بتوانیم اصولی برای آن ارایه کنیم. اگر هم بخواهیم به این کار اقدام کنیم احتمالا نیازمند یک پژوهش جدی در این مورد هستیم و منابع مهم و جدی باید مرور شود. دیدگاه ساخت اجتماعی واقعیت درون خود خرده نظریه هایی دارد و نویسندگانی که نظر و تجارب آنها را نمی توان به آسانی کنار هم گذاشت و اصولی کلی استخراج کرد. اما اگر برخی نظریه ها یا اشخاص  را مورد توجه قرار دهیم شاید بتوانیم این اصول را ارایه کنیم. مثلا از  برگر و لوکمان در کتاب ساخت اجتماعی واقعیت  این ویژگی های را می توان مطرح کرد

گارفینکل در دیدگاه روش شناسی مردم نگر به مفاهیم نمایه ای بودن، تاملی بودن، انتظارات زمینه ای، توضیح دادن، و قاعده وغیره اشاره می کند. نمایه ای بودن اشاره به سیالیت زبان و گشودگی و عدم قطعیت دارد. حالت نمایه ای به این معنی اشاره می کند که هر کلمه یا اصطلاحی در زبان کارکرد نمایه را دارد و ما را به بافت آن کلمه، وضعیتی که در آن به کار برده می شود و واژه های هم خانواده و مشتقات آن ارجاع می دهد. به عبارتی هیچ معنایی را نمی توان بدیهی فرض کرد. مخصوصا هنگامی که بافت زمانی و مکانی و موقعیتی غایب باشد. نکته مهم در خصوص یادگیری زبان براساس این اصل آن است که برای یادگیری خوب باید با زبان زندگی کرد.تاملی بودن می تواند به معنای افرینش موقعیت ها ضمن توصیف آنهاست. زبان شناسی به نام بنجامین ورف در  تجربه جالبی را نقل می کند که به نظر می رسد در این مورد مناسب باشد ورف بازرس پیشگیری از آتش سوزی در شرکت شیمیای هارتفورد بود. وی در بازدید از انبار محل نگهداری بشکه های حاوی مواد شیمیایی مشاهده کرد در جایی که بشکه های خالی نگهداری می شده و با تابلو بشکه های خالی مشخص شده مواردی آتش سوزی رخ داده است. در بازرسی و مصاحبه های بعدی با کارگران معلوم می شود آنها  ته سیگار خود را در محل یادشده پرتاب می کرده اند و خطری در این کار نمی دیدند. آنها "خالی" را "بی خطر" درک می‌کردند در حالی که بشکه های خالی به دلیل باز بودن در آنها و فرار بودن باقی مانده های مواد شیمیایی از بشکه های پر از نظر احتمال آتش سوزی خطر بیشتری دارند. بر این اساس زبان بر تفکر و رفتار اثر می گذارد و هر توصیفی می تواند به معنی تعریف یک موقعیت هم باشد.

انتظارات زمینه ای به نقل از یان کرایب در کتاب نظریه اجتماعی مدرن اشکال بدیهی آگاهی مبتنی بر عقل سلیم است. این می تواند نزدیک به همان مفوم نقش باشد در جامعه شناسی مرسوم. چانه زدن را در نظر بگیرید. در جایی که چانه زدن مرسوم نیست اگر کسی به فروشگاه برود و چانه بزند موجب برهم ریختن نظم جاری می شود چون با انتظارات زمینه ای ناسازگار است. انتظارات زمینه ای قواعد یا توافق هایی است که ضمنی یا بدیهی فرض می شود و اگر در باره آنها از مردم توضیح بخواهیم و سماجت کنیم ممکن است موجب مشاجره بشود و یا نگاه عاقل اندر سفیه مردم مواجه شویم.  قاعده و غیره موارد استثنا بر یک قاعده کلی کنش اجتماعی است. مثال ساده اش موارد استثنایی عبور از چراغ قرمز است. قاعده اصلی این است که از چراغ قرمز نباید عبور کرد. قاعده وغیره موارد استثای عبور است. البته نه مواردی که در قانون پیش بینی شده است مانند عبور آمبولانس یا ماشین آتش نشانی که اموری شناخته شده و روتین هستند بلکه مواردی که خود مردم در رفتار روزمره و پیش بینی نشده و احتمالا بنا بر مذاکره و توضیح دادن به پلیس راهنمایی به تعریف مورد توافقی از مورد استثنا می رسند. قاعده و غیره می تواند نشان دهنده این باشد که کنش اجتماعی در مواردی امر کاملا تعریف شده از قبل نیست بلکه بنا به شرایط افراد و موقعیت خاص تعریف و مورد توافق قرار می گیرد.

در تحلیل مکالمه شناسایی برخی اصول آسان تر است. تحلیل مکالمه روش هایی برای شناخت مطالب ضبط شده صوتی و تصویری صحبت افراد و روابط اجتماعی افراد است. در این نوع تحلیل مقصود صحبتی است که در کنش های انسانی معمولی جریان پیدا می کند. هاروی ساکس یکی از کارشناسان شناخته شده و پایه گذار در این زمینه است. خلاصه تحلیل مکالمه شناخت ما از شیوه های استفاده از زبان در زندگی روزمره را بیشتر و دقیق تر می کند. در تحلیل مکالمه براساس نتایج برخی مطالعات اصل های زیادی کشف و معرفی شده است. برای نمونه یک اصل، اصل همکاری است. براساس این اصل شرکت کنندگان در مکالمه معمولا می کوشند خود را مطلع، قابل اعتماد و شفاف و مرتبط با موضوع نشان دهند.اصل دیگر نوبت گیری است. این اصل به نظم جریان پیدا کردن مکالمه مربوط می شود. اصل دیگر اصل زوج های مجاور است که کوچک ترین واحد مکالمه است و خود نوعی نوبت گیری است و معنی آن این است که یک اظهار متعاقب اظهار دیگر و وابسته به آن است. مانند سلام/سلام علیکم این اصول زیاد است.

انتقادات مطرح شده درباره نظریه

اولین انتقاد به این دیدگاه خود عبارت ساخت اجتماعی واقعیت و یا برساخت گرایی اجتماعی است. این عبارت را می توان یک کلان نظریه یا یک پارادایم در نظر گرفت که تفاسیر زیاد و خرده دیدگاه های مختلفی را در خود جای می دهد. این دیدگاه ها تفاسیر مشترکاتی دارند ولی کاملا شبیه هم نیستند. خیلی وقت ها از این عبارت به صورت کلی حرف زده می شود بدون اینکه مشخص شود کدام تفسیر یا روایت از این دیدگاه کلی مورد نظر است. در همین مطلبی که هم اکنون داریم  در این صفحه ارایه می کنیم ممکن است موجب انحراف و بدفهمی شویم. معلوم نیست در معرفی این دیدگاه ریشه های تاریخی و فلسفی آن را مورد تاکید قرار داد یا کار برگر و لوکمان و یا کار های اخیر که با عنوان نظریه مبنایی یا گراندد تئوری نامیده شده است. بدیهی است اگر همه گونه ها را بخواهیم مطرح کنیم از قالب های مرسوم یعنی یک مقاله کوچک یا مصاحبه مطبوعاتی خارج می‌شویم. اگر بخواهیم کوتاه مطرح کنیم میان نظر های مختلف و انتخاب آنها و یا تلفیق انها سردرگم می شویم. به عبارت دیگر این عبارت چند پهلو و چند ارجاعی است و هر کدام از ارجاعات نیز قدری مبهم و دیر یاب است و ممکن است نویسندگانی را در بر گیرد که در عنوان کلی کنار هم قرار می گیرند ولی در روش شناسی و موضوعات مورد علاقه و تجارب و اصطلاحات یک دست نباشند. یان کرایب در کتاب نظریه اجتماعی مدرن برساخت گرایی اجتماعی را شامل کنش متقابل نمادین، روش شناسی مردم نگر، پسا ساختار گرایی، و حتی تفاسیری از نظریه ساختارمندی گیدنز می داند. حتی ممکن است شاخه های دیگری نیز به این فهرست اضافه کرد. در این حالت صحبت کردن از یک نظریه شاید درست نباشد بلکه بیشتر به یک پارادایم می رسیم. با این نکته انتقادی بهتر است وقتی از این عنوان صحبت می کنیم بلافاصله مشخص کنیم کدام برداشت یا کدام نحله یا کدام نویسنده یا پژوهشگر ذیل این عنوان کلی مورد نظر ما است.

انتقاد دوم نوعی تقلیل گرایی و کوچک کردن مسایل و در نتیجه نادیده گرفتن مشکلات بزرگ اجتماعی است. اگر ساخت اجتماعی واقعیت به صورت شیوه های که انسان ها دنیای اجتماعی خود را خلق می کنند فهمیده شود و بر این نظر به صورت افراطی تاکید شود، به تعبیر یان کرایب می تواند نوعی واکنش به شرایط مدرن و دردسرهای بزرگش باشد. این واکنش نتیجه اش  ذهنی کردن و فردی کردن امور مهم و کم توجهی به مشکلات و امور ناخوشایند مانند کشمکش های کشورها و گروه های اجتماعی و فسادها و تضادها و فقر و جنگ و نظایر این موارد است.

انتقااد سوم را می توان غیر تجربی بودن و یا گرایش به غیر تجربی بودن و نیز دشواری کاربردی کردن آن است. یکی از ناقدان به نام کرایب هیچ پژوهش عملی را نمی شناسد که به گونه ای نظام مند از این نظریه استفاده کرده باشد مگر برخی کارهای انجام گرفته در قالب روش شناسی مردم نگر و البته کار خود برگر و لاکمن با عنوان ساخت اجتماعی واقعیت و عنوان فرعی رساله ای در جامعه شناسی شناخت که 50 سال پیش به زبان اصلی و 20 سال پیش به فارسی منتشر شده است. البته ممکن است این نظر کرایب اغراق آمیز باشد ولی نمی توان انکار کرد که کارهای تجربی انجام گرفته در این قالب زیاد نیست و انچه انجام گرفته است نیز وحدت موضوعی و روش شناختی و ترمینولوژی روشنی ندارد که بتوان نتایج پایدارتری از آنها گرفت. یک قسمت از این مشکل البته به این بر می گردد که گفت و گوهای روزمره یک بنیان اساسی در این نوع تحقیقات است ولی این گفت و گو چه مربوط به گذشته باشد (تاریخ) چه زمان حال، یا دست نیافتنی است و یا دسترسی به آنها بسیار دشوار است.

 

کد مطلب:3889
تاریخ درج مطلب:شنبه 27 شهریور 1395 - 19:05:19
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 9-2