کد مطلب:2821
زمان انتشار:یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 - 11:12:57
گپی با یک مصاحبه‌گر حرفه‌ای
برعکس آنچه همکاران من می‌پندارند، مصاحبۀ رادیویی چندان ساده نیست

گپی با یک مصاحبه‌گر حرفه‌ای

روزنامه نگاری - نگاه علی اکبر قاضی زاده به مصاحبه مازیار ناظمی با عادل فردوسی پور

 مصاحبۀ رادیویی مازیار ناظمی با عادل فروسی­‌پور مجری و کارشناس فوتبال شبکۀ سوم تلویزیون بیشتر گپی دوستانه و غیر چالشی است تا یک مصاحبۀ عمقی. تمام مصاحبه در حدود 8 دقیقه است و بدون قطع شدن تا آخر پیش می­‌رود.   

 ناظمی مصاحبه­‌گر تازه­‌کاری نیست. روان و راحت می­‌پرسد و کمتر اهل ادا و اصول­‌های رایج در میان مصاحبه­‌گران رادیویی و تلویزیونی این روزگار است. پیشینۀ حرف‌ه­ای ناظمی، بیشتر عرصۀ ورزش است. پیداست در این پیشینه، با فردوسی‌­پور زمینه­‌های مشترک، فراوان دارد.

 نخست طی کنم: برعکس آن­چه همکاران من - مثلاً در مطبوعات - می­‌پندارند، مصاحبۀ رادیویی چندان ساده نیست. قبول؛ مصاحبۀ رادیویی رنج ضبط کردن، روی کاغذ آوردن- حالا یا روی صفحه کلید، تقّه زدن-، مقدمه نوشتن و پس و پیش کردن پرسش و پاسخ­‌ها، تیتر زدن و تکلیف­‌های دیگر مصاحبه­‌های مطبوعاتی را ندارد. اما مشکل­‌هایی هم دارد: لحن و حرف­ مصاحبه شونده را نمی­‌شود، ویرایش کرد، ترتیب پرسش و پاسخ‌­ها را نمی­‌شود تغییر داد- مگر با ترفندهای لطمه زننده- و از همه دشوارتر، وقت و زمان در این نوع مصاحبه محدودیت جدی دارد.

 ناظمی، دراین مصاحبه در جمع 23 پرسش را طرح کرده و البته گاهی به میان حرف‌­ها هم - توضیح، تأیید یا تکرار - آمده است. نزدیک به 3 دقیقه از مجموع این بیش از 8 دقیقه مصاحبه، صدای مصاحبه‌کننده و پرسش‌­های اوست؛ که این حجم - بیش از یک­سوم تمام مصاحبه-، کم نیست.

  اکنون خیال دارم فروتنانه، نظر خود را در بارۀ این مصاحبه بنویسم. با این امید که دیگران در آن بتوانند نکته­‌هایی بیابند که به کارشان آید:

- یک گپ کوتاه رادیویی به نظر بنده، اگر چنین گشوده شود،خیلی کمک­‌کننده نیست: "می­‌تونی خودت رو اول معرفی شناس­نامه­‌ای کنی برای شنوندگان؟" این آغاز گپ من را به یاد کلیشۀ رقت­‌انگیز دیگری می­‌اندازد که بیشتر در مطبوعات رواج دارد: "خودتونو معرفی کنین و بگین. . ." روانشاد منوچهر نوذری، زمانی مصاحبه با یک خواننده را چنین گشوده بود: " رو به روی من خوانندۀ [...] ساله­‌ای نشسته که صدای او از [...] سال پیش، مهمون خونه­‌های شماست." یا آن مصاحبۀ معروف اسماعیل میر فخرایی با یک دانشمند ایرانی:" در یک بعدازظهر تابستانی در خدمت آقای دکتر [...] هستم. . ." من عقیده دارم- چه سعادتی دوستان دارند که هر گز به عقیدۀ من اهمیت نمی­‌دهند- مضمون و فشردۀ مضمون آن 4 پرسش اول این مصاحبه را به سادگی می­‌شد در یک متن ده­ دوازده ثانیه­‌ای در اول مصاحبه آورد؛ به نفع طرح پرسش­‌های شنیدنی­‌تر دیگر.

- در جمع مصاحبه کننده، 9 بار نام مصاحبه‌­شونده را در متن مصاحبه آورده است (نام و نام خانوادگی کامل، نام کوچک، با پسوند عزیز یا با قید آقای). در رادیوهای بیگانه­‌تر رایج است که نام و نشان مصاحبه­‌شونده را در متن - اگر مصاحبه خیلی طولانی باشد- برای این­که شنونده بداند حرف­‌های چه کسی را می­‌شنیده است-، در پایان مصاحبه، تکرار می‌­کنند. اما در یک مصاحبۀ رادیویی و در طول 8 دقیقه و در 23 پرسش 9 بار تکرار، چندان پذیرفتنی نیست؛ بخصوص در مورد مصاحبه شونده‌­ای که - به احتمال- بیش از 90 درصد شنوندگان او را و صدای او را می­‌شناسند.

- حالا چرا« فروسی­‌پور عزیز»؟ جرأت می­‌کنم و از ناظمی می­‌پرسم: مصاحبه­‌گر حق کاربرد صفت­‌های مهرآمیز، تکریمی، تعظیمی و. . . را دارد؟ این«عزیزی» ممکن است از جانب شنوندگان باشد (اگر بپذیریم مصاحبه‌­گر در رسانه از سوی مخاطبان نمایندگی دارد)؟ آقای ناظمی عزیز [!] می­‌تواند اطمینان داشته باشد که تمام شنوندگان، آقای فردوسی­‌پور را عزیز می­‌دارند؟ به هر حال کسانی هم ممکن است پای رادیو باشند که چندان عزتی برای مصاحبه­‌شونده در نظر نداشته باشند.     

 -  در همین زمینه  استفاده از افعال یا ضمیرهای غایب، وقتی مصاحبه‌­شونده زنده و حاضر است، کار هوشمندانه­‌ای است. یکی از بستگان من (مسعود) عادت داشت، وقتی از خودش حرف می­‌زد، از همین شیوه استفاده می­‌کرد: "مسعود هیچ­وقت منت کسی رو نمی­‌کشه!" گویی می­‌خواست برساند که این حرف را دیگران در مورد خود او می­‌زنند. ناظمی این رویه را پیش­ترها هم به کار گرفته است. در این مصاحبه می­‌شنویم:" عادل فردوسی­‌پور عزیز از فوتبال شروع کنه"،" یادمه عادل فردوسی­‌پور رو می­‌دیدم"،" با مجله­‌های... زیر بغل، می­ومد..." عادل فردوسی­‌پور روزهای اول تنیس گزارش می­‌کرد... یادم هست رفت ورزشگاه..." ،"عادل فردوسی‌­پور به ما می­‌گه... چیزی که می­‌خواسته، شده..." و... این رویه هم، مثل ابراز صمیمیت با مصاحبه­‌شونده، نیاز به ظرافت دارد تا ساختگی و زننده از کار در نیاید.

- صاحب­نظران روزنامه­‌نگاری مثل سالی آدامز می‌­گویند مصاحبه وقتی کامل است که چند شرط در آن رعایت شده باشد: داشتن اطلاعات پایه در بارۀ موضوع مصاحبه (مصاحبه­‌شونده و موضوع گزارش)، داشتن طرح یا هدف مشخص (این­که مصاحبه می­‌خواهد چه نکته­‌ای را روشن کند)، داشتن نقشۀ مناسب برای رسیدن به آن هدف و پی­گرفتن دایم آن هدف و آن طراحی. یک شرط ضمنی هم، حتمی­ است: مصاحبه کننده نباید خواست­‌ها، دل­مشغولی­‌ها، دغدغه­‌ها و نظر شخصی خود را در مصاحبه دنبال کند. باید خود را نمایندۀ گروه مخاطبان بداند؛ گرچه طبیعی است که گاهی در مواقعی این دو زمینه، عرصه­‌های مشترک می­‌یابند. در این مصاحبه،  ناظمی بیشتر این شرط­‌ها را رعایت کرده است: اطلاعات پایۀ خوبی دارد، پرسش­‌ها را درست پی می­‌گیرد و بر روی هم مصاحبه، خوب طراحی شده است. یک نارسایی اما دارد: بیشتر به یک گپ خصوصی شبیه است تا یک مصاحبۀ گیر­ اندازانه.

- مازیار ناظمی خود از جمله مجریان و کارشناسان ورزشی است که در اجراییات ورزشی در رادیو پیشینه دارد؛ از جمله پیشینۀ همکاری با فردوسی­‌پور. شنونده این را می­‌داند؟ پرسش حرفه­‌ای­‌تر: باید بداند؟ اگر بداند، بد نیست. چون- لابد- دلیل این­ همه صمیمیت و خودمانی­‌گری را بهتر درک می­‌کند. نیز خوب است که شنونده حس کند مصاحبه­‌گر نسبت به زمینه­‌ای که مصاحبه می­‌کند، آگاهی مناسبی دارد. این امتیاز وقتی به نفع شنونده تمام می­‌شود که مصاحبه گر، از این پیشینه نکته­‌های تکان دهنده یا افشاگرانه­‌ای را رو کند. مثل جایی در مصاحبه که ناظمی از ورود به حرفۀ فردوسی­‌پور نکته­‌ای را می­‌آورد:"...روزی که تست می­‌دادی، آن­قدر صدات بد بود که این دوستان و رقبا می­‌خندیدند..." یا:"... من یادمه عادل فردوسی­‌پور رو می­‌دیدم... با مجله­‌های «ورد ساکر» یا«شوت» زیر بغل می‌آمد گروه ورزشِ آن زمان، [در] ساختمان تولید؛ طبقۀ ششم."یا :"... یادم هست رفت‌[ی] ورزشگاه آزادی، یکی دو تا فوتبال گزارش کرد[ی]... یادم هست خیلی بد راه می­‌دادند... به گزارشگرها؛ خلاصه اجازه نمی­‌دادند..." تکرار این ابراز آشنایی­‌ها یا اعلام سابقه­‌ها، اگر خودنمایانه نباشد و اگر مثل این مصاحبه مکرر نشود، به روند صمیمی گزارش کمک می­‌کند. اگر شنونده نگوید:" طرف چه زود با فردوسی­‌پور پسر خاله شد!" عنایت دارید؟     

 گاهی هم مراتب رفاقت و عوالم همکاری و دوستی فراموش نمی­‌شود:"... البته من سال­‌های زیادیه که شما رو می­‌شناسم (توضیحی برای شنونده که بداند هر دو سوی گفت­وگو - بویژه مصاحبه­‌گر- رفقای حرفه­‌ای قدیم هستند) ، "... ولی الحمدللّله ... سماجت و حضور زیادت و اطلاعات فراوانی که داشتی..."... البته من نخندیدم ها (در مورد تست اول)"، " اتفاقاً کار قشنگی هم بود..." و... که آشکارا درد دل دوستانه و خودمانی را به یاد می­‌آورد.  

- می‌شود درک کرد که ناظمی به هرحال باید مراقب برخی ملاحظه­‌ها هم باشد. اما در چند لحظه می­‌شد بی­‌تعارف­‌تر و صریح­‌تر بود (به نفع شنونده­‌ای که مشتاق بیش­‌دانستن از مصاحبه­‌شونده است). می­‌شد بعد از پرسش هفتم (چگونگی ورود به گزارشگری) پرسش صریح­‌تر و ضربه­‌ای­‌تری کرد:" پس آقای لارودی معرف شما بود؟"(با توجه به این­که آقای ناظمی به یقین بی­‌خبر نیست).  یا وقتی پای یک رقیب را به میان می­‌کشد، به جای پرسش محافظه­‌کارانۀ " الآن رابطه­‌تون چطوره؟"، می­‌شد صریح­‌تر پرسید. پس از پرسش خوب نوزدهم: "ولی عادل شیطنت هم می‌کنی‌ها! من گاهی وقتا حس می‌کنم [شیطنت] از چشمات می­‌باره..."، می­‌توانست مورد آن کمک داور را نمونه بیاورد که نام خانوادگی خود را از «کرباس فروش» به «کامرانی­فر» عوض کرد. بعد هم فردوسی پور در مقابل بینندگان برنامه، این تعویض نام را آشکارا دست انداخت! یا ماجرای آن مربی را که جرأت کرده بود و در حضور دوربین با تلفن همراه خود، با کسی- گیرم کمک یا مشاور خود- تماس بگیرد و منِ بیننده هرگز نفهمیدم کجای این کار جرم است! و...

- مصاحبه، پرسش­‌های«گیراندازانه» هم دارد. اما نه پی­گیری شده و نه مصاحبه کننده آن­‌ها را به جایی رسانده است. پرسش هشتم، وقتی می­‌پرسد:« واقعاً پارتی نداشتی؟" پرسش گیرانداز خوبی است. فردوسی‌­پور منکر این می‌­شود که کسی او را کمک کرده باشد. اما توضیح می­‌دهد که چون در روزنامه­‌ای ترجمه می­‌کرده است، سردبیر - که از قضا چهرۀ معروفی هم هست و مصاحبه­‌کننده هم اورا خوب می­‌شناسد- او را به دوستان تلویزیونی معرفی کرده است. این پاسخ را- اگر قرار بر راه آمدن نباشد- می­‌شد دنبال کرد و به جایی رساند.

 - پرسش بیست و یکم را می­‌شود Killing Question  یا Target Question در نظر آورد؛ پرسشی که گویا از نخست، هدف مصاحبه­‌کننده بوده است:"با شبکۀ دلال­ها در فوتبال هیچ برخورد کرده­‌ای تو؛ در برنامۀ 90؟" مازیار ناظمی، خوب می­‌داند کجای این پرسش اهمیت دارد. اما باز آسان می­‌گذرد. از این­‌ها گذشته پرسش­‌های دهم و یازدهم- دربارۀ رقیب حرف‌ه­ای مصاحبه- را هم می­‌شد به جایی رساند. حالا اگر خود فروسی­‌پور بود و رو در روی دوربین بود، چنین ملاحظه­‌هایی را در نظر نمی­‌گرفت؛ می­‌گرفت؟

 

کد مطلب:2821
تاریخ درج مطلب:یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 - 11:12:57
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 5+2