• علی شاکر
  • 1405-02-02 15:05:00
  • کد مطلب : 4191
اقتدار در عصرِ اختلال

در عصری که جریانِ اطلاعات با نویزهایِ سازمان‌یافته و جنگ روایت‌ها گره خورده است، اعتبارِ رسانه نه یک سرمایه انتزاعی، که «زرهِ حفاظتی» آن در برابرِ تهاجمِ اطلاعاتی است. این مقاله با واکاویِ پارادایم‌هایِ راستی‌آزمایی در محیط‌هایِ محدود و متلاطم، نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌هایِ داخلی می‌توانند با عبور از گزارشگریِ هیجانی و استقرارِ پروتکل‌هایِ بازبینیِ فنی، مرجعیتِ حرفه‌ای خود را در مواجهه با پیچیده‌ترین عملیات‌هایِ شناختی تثبیت کنند. زمانی که سرعت، پاشنه آشیلِ حقیقت می‌شود، تنها «دقتِ روش‌مند» است که بقایِ رسانه را به عنوانِ دیده‌بانِ صادقِ منافعِ ملی تضمین می‌کند.

امروزه محیط‌های بحرانی با پدیده‌ای به نام «عدم تقارن اطلاعاتی» مواجه‌اند که در آن سرعتِ گردش اطلاعات، دقتِ تحلیل را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد (Wardle & Derakhshan, 2017). در شرایطی که فضای رسانه‌ای با سیلی از روایت‌های متناقض و داده‌های دست‌کاری‌شده احاطه شده است، نقشِ نهادهای رسانه‌ای به عنوان دروازه‌بانانِ حقیقت، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. این نوشتار با رویکردی تحلیلی به بررسی متدولوژی‌های نوین راستی‌آزمایی (Fact-Checking) در محیط‌های پرمخاطره می‌پردازد. هدف از این بررسی، بازتعریفِ مهارت‌های روزنامه‌نگاریِ کلاسیک با ابزارهای تکنولوژیکِ مدرن برای مواجهه با چالشِ «اختلال اطلاعاتی» است. یافته‌های نظری نشان می‌دهد که تنها راهِ بقایِ اعتبارِ یک سازمان رسانه‌ای در شرایطِ فشارِ محیطی، نه همسویی با جریان‌های هیجانی، بلکه پایبندیِ سخت‌گیرانه به استانداردهای تأییدِ چندلایه و ارتقای سوادِ رسانه‌ایِ تخصصیِ بدنه خبر است (Ritter et al., 2021, p. 205).

رسانه در کانون بحران
رسانه‌ها در مواجهه با بحران‌های اجتماعی و سیاسی، بیش از آنکه گزارشگرِ صرفِ رویدادها باشند، به «بازیگرانِ میدانِ معنا» بدل می‌شوند. در وضعیت‌های بحرانی، جریانِ رسمی اطلاعات همواره با سطوح بالایی از نویز و پارازیت‌های رسانه‌ای مواجه است که ناشی از تولیدِ انبوهِ محتوایِ گمراه‌کننده یا اشتباه‌پراکنی (Misinformation) و اطلاعاتِ عامدانه نادرست یا دروغ‌رسانی (Disinformation) است. طبق مدل ارائه شده توسط واردل و درخشان (Wardle & Derakhshan, 2017, p. 5)، «اختلال اطلاعاتی» پدیده‌ای است که در آن زیست‌بوم اطلاعاتی آلوده شده و اعتماد مخاطب به عنوان سرمایه اصلی رسانه، هدفِ فرسایش قرار می‌گیرد.

در چنین فضایی، رسانه‌های حرفه‌ای با یک پارادوکس مواجه‌اند: از یک سو، فضای عدم قطعیت و نگرانی‌های ناشی از آن، فشار مخاطب برای دریافتِ لحظه‌ایِ اخبار (Real-time Reporting) را افزایش می‌دهد؛ چرا که مخاطب در شرایط بحران، به‌شدت از ابهام گریزان است و پاسخ‌های نهایی را مطالبه می‌کند. با این حال، در بحران‌هایی چون جنگ، نخستین قربانی «حقیقت» است. اما همه‌ی این‌ها چیزی از ضرورتِ دقتِ علمی که مستلزمِ صرف زمان برای تأییدِ صحتِ داده‌هاست، کم نمی‌کند. ریتر و همکاران (Ritter et al., 2021, p. 210) در تحلیل‌های خود بر این نکته تأکید دارند که در محیط‌های پرمخاطره، «سرعت» نه تنها یک ارزشِ خبری نیست، بلکه می‌تواند به پاشنه آشیلِ اعتبارِ یک رسانه تبدیل شود.
از منظرِ تئوریک، «حرفه‌ای‌گری» در روزنامه‌نگاری دیگر یک انتخابِ اخلاقیِ شخصی نیست، بلکه تنها راهبردِ بقایِ سازمانی در عصرِ پساحقیقت (Post-truth) محسوب می‌شود. زمانی که اکوسیستمِ رسانه‌ای دچار بی‌ثباتی است، پایبندی به اصولِ متدولوژیکِ راستی‌آزمایی، رسانه را از یک «توزیع‌کننده محتوا» به یک «مرجعِ اعتماد» تبدیل می‌کند. بر اساس مطالعات مؤسسه رویترز (Newman et al., 2023, p. 32)، مخاطبان در بحران‌ها به سمت رسانه‌هایی گرایش می‌یابند که شفافیتِ رویه‌ای دارند و مکانیسم‌هایِ تأییدِ اخبارِ آن‌ها قابل‌اتکاست. بنابراین، بازنگری در ساختارِ تحریریه و تجهیز خبرنگاران به مهارت‌های راستی‌آزماییِ پیشرفته، نه تنها یک ضرورتِ آموزشی، بلکه یک ضرورتِ استراتژیک برای حفظ حیاتِ رسانه در مواجهه با فشارهای بیرونی است.

۳. مبانی نظری: جنگ روایت‌ها و چالش‌های معرفت‌شناختی
در پارادایم کنونیِ ارتباطات، بحران‌ها صرفاً به معنایِ رویدادهای فیزیکیِ مختل‌کننده نیستند؛ بلکه به تعبیرِ تحلیل‌گران، بحران‌ها «بسترهای تولید معنا» هستند که در آن‌ها «جنگ روایت‌ها» شکل می‌گیرد (Wardle, 2019). چالشِ اصلی در این محیط‌های پرمخاطره، یک معضلِ اپیستمولوژیک یا معرفت‌شناختی است: اینکه مخاطب چگونه می‌تواند حقیقت را از میانِ انبوهِ بازنمایی‌هایِ متناقض تشخیص دهد؟
پدیده «اشتباه‌پراکنی» در اینجا فراتر از یک خطای خبری ساده عمل می‌کند؛ این پدیده به عنوان یک «سلاحِ شناختی» برای تخریب ساختارهای اعتماد عمومی طراحی شده است. بر اساس مطالعات مؤسسه رویترز (Nielsen & Graves, 2017)، استراتژی اصلی در جنگ روایت‌ها، نه «پنهان کردن» حقیقت، بلکه «اشباعِ فضای رسانه‌ای» با محتواهای متضاد و بی‌اعتبار است تا مخاطب در وضعیت «فلجِ تحلیلی» قرار گیرد. در این شرایط، «بی‌اعتمادی» به یک استراتژیِ عقلانی از سوی مخاطب تبدیل می‌شود، چون او دیگر به این سادگی نمی‌تواند منابع موثق و جعلی را از هم تفکیک کند.
این ساختارشکنیِ اعتماد، پیامدهای مستقیمی برای تحریریه دارد. زمانی که یک رسانه به دلیل فشارِ سرعت، اقدام به انتشارِ محتوایِ تأیید نشده می‌کند، ناخواسته وارد این چرخه می‌شود. همان‌طور که ریتر و همکاران (2021) نشان داده‌اند، «اصالتِ منبع» و «شفافیتِ رویه‌ای» دو ستونِ اصلی در بازسازیِ اعتمادند. اشتباه‌پراکنی با بهره‌گیری از سوگیری‌های شناختی مخاطب، مانند «اثر تایید»، سعی در تحکیمِ پیش‌فرض‌های ذهنی او دارد. از این رو، رسانه‌ای که بدونِ راستی‌آزماییِ سخت‌گیرانه اقدام به انتشار مطلب می‌کند، در واقع در حالِ تقلیلِ جایگاهِ خود از یک «مرجعِ خبری» به یک «پروپاگانداچیِ غیرارادی» است.
بنابراین، دقتِ بسیار بالا در تولید محتوا، نه یک وسواسِ آکادمیک، بلکه یک ضرورتِ وجودی برای حفظِ پیوندِ رسانه با واقعیتِ بیرونی است. در عصرِ اطلاعات‌محور، اعتبارِ رسانه‌ای تابعی از «دقتِ فنی» در پردازشِ داده‌هاست. هنگامی که یک سازمان رسانه‌ای، استانداردهایِ سخت‌گیرانه را قربانیِ ملاحظاتِ بیرونی یا سرعتِ کاذب می‌کند، در حقیقت «سرمایه‌یِ نمادینِ» خود را به حراج می‌گذارد. در پارادایمِ جدیدِ راستی‌آزمایی، هر قطعه‌محتوایی که بدونِ لایه‌هایِ متعددِ بازبینی منتشر شود، نه تنها ارزشِ خبری ندارد، بلکه به عنوانِ یک عاملِ مخرب در اکوسیستمِ اطلاعاتیِ جامعه عمل می‌کند (Wardle, 2019).

ابزارها و تکنیک‌های راستی‌آزمایی فنی
در شرایطی که فضای رسانه‌ای تحت تأثیر عملیات‌ روانیِ پیچیده قرار دارد، اتکا به شهودِ ژورنالیستی کافی نیست. یک رسانه‌ی مسئول در قبال امنیت ملی و حقیقت، نیازمندِ استقرارِ «خطِ دفاعِ فنی» در تحریریه است. این روش، بر سه رکنِ اصلی استوار است:
الف) تحلیل بصری و تشخیص دستکاری: تصاویر و ویدئوها، به‌ویژه در پوششِ تحولاتِ مرتبط با تنش‌های مرزی یا عملیات‌ دفاعی، هدفِ اصلیِ دستکاری‌اند. هر فایل دیجیتال حاوی داده‌های پنهانی (EXIF) است که زمان، مکان دقیق و نوع دوربین را ثبت می‌کند (Silverman, 2014, p. 55). خبرنگاران باید با استفاده از ابزارهای استخراجِ فراداده (Metadata)، بررسی کنند که آیا میان زمانِ ادعاییِ رویداد با زمانِ ثبتِ تصویر همخوانی وجود دارد یا نه. در محیط‌های عملیاتی، اگر در تصویری از یک رویارویی احتمالی در خلیج فارس، جهت تابشِ نورِ خورشید با سایه‌ی تجهیزات یا افرادِ حاضر در صحنه تضاد داشته باشد، این نشانه‌ای قطعی از «سنتتیک بودن» یا دستکاریِ تصویر است. خبرنگار باید بداند که هرگونه ناهماهنگی در فیزیکِ نور، دلیلی بر غیرواقعی بودنِ آن روایت بصری است.
ب) راستی‌آزمایی منابع: در بحبوحه‌ی تنش‌ها، محتوای کاربرساز (UGC) به دلیل ماهیتِ هیجانی، به‌شدت غیرقابل اعتماد است (Silverman, 2014). رویکردِ ما باید بر «مثلث‌سازیِ منابع» استوار باشد. برای مثال، اگر تصویری از یک آسیبِ ساختاری به تأسیساتِ استراتژیک در ایران منتشر شود، روشِ درست شامل این مراحل است: ۱. انطباقِ تصویر با داده‌های ماهواره‌ای؛ ۲. استعلامِ موازی از دو منبعِ محلیِ مستقل؛ ۳. بررسیِ سیگنال‌های محیطی مانند گزارش‌های هواشناسی (Wardle & Derakhshan, 2017). اگر تصویر ادعایی نشان‌دهنده هوای آفتابی است، اما گزارش‌های هواشناسی شرایط طوفانی را ثبت کرده‌اند، آن محتوا باید به عنوانِ یک «جعلِ آشکار» از چرخه انتشار خارج شود. این نوعِ نگاه، پاسداری از حقیقتِ سرزمین است.
ج) سوادِ الگوریتمیک و درکِ انتشارِ ویروسی: الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی برای محتوایی که «خشم» یا «ترس» تولید می‌کند، نرخِ تعاملِ بالاتری قائل هستند .خبرنگاران باید بدانند روایت‌های جعلی چگونه از طریقِ «حساب‌های کاربریِ رباتیک» (Botnets) در عرض چند دقیقه «ترند» می‌شوند .برای جلوگیری از بازنشرِ ناخواسته، باید از تکنیک «تأملِ استراتژیک» استفاده کرد. اگر محتوایی به صورتِ غیرطبیعی سرعتِ انتشارِ بالایی دارد، احتمالِ اینکه بخشی از یک کارزارِ سازمان‌یافته برای تضعیفِ روحیه ملی باشد، بسیار بالاست. در این پارادایم، خبرنگار باید سرعتِ عمل را فدایِ صحتِ داده کند تا به پیاده‌نظامِ ناخواسته‌ی دشمن در جنگِ شناختی تبدیل نشود.

تاب‌آوری در عصرِ محدودیت‌های زیرساختی
در فضایِ رسانه‌ایِ زمان جنگ که دسترسی به شبکه جهانیِ اطلاعات برای بخشِ بزرگی از زیست‌بوم رسانه‌ای مسدود و محدود به بسترهای داخلی (اینترانت) است، «تاب‌آوری سازمانی» تعریفی متفاوت می‌یابد. در شرایطی که «جریانِ آزادِ اطلاعات» جای خود را به «جریانِ کنترل‌شده» داده است، رسانه با یک پارادوکسِ معرفت‌شناختی روبه‌روست: چگونه می‌توان در وضعیتی که منابعِ بین‌المللیِ دست‌اول در دسترس نیستند، همچنان به «دقت» و «اعتبارِ حرفه‌ای» پایبند ماند؟
تحقیقات در حوزه‌ی «ژورنالیسم در محیط‌های بسته» نشان می‌دهد که وقتی دسترسی به وبِ جهانی محدود می‌شود، اتکایِ صرف به خروجی‌هایِ رسمی و محلی، رسانه را دچار «خلاء اطلاعاتی» می‌کند (Grech, 2020). این خلأ، بستر را برای رشدِ شایعاتِ داخلی و همچنین ناتوانی در خنثی‌سازیِ روایت‌هایِ رقیب فراهم می‌سازد. به تعبیرِ میلیتز و همکاران (Militz et al., 2022)، در چنین محیط‌هایی، رسانه برای حفظِ مرجعیت خود، باید به جای یک «مصرف‌کننده»، به یک «تحلیل‌گرِ متمرکز» تبدیل شود.
در فقدانِ دسترسیِ همگانی به اینترنت بین‌الملل، استانداردسازیِ خروجیِ خبر برای آن معدود رسانه‌هایی که به شبکه جهانی متصل‌اند، یک وظیفه ملی است. این رسانه‌ها در حقیقت «دروازه‌بانانِ اصلیِ جریانِ حقیقت» هستند. اهمیتِ «بازبینی‌های چندلایه» در این تحریریه‌ها دوچندان می‌شود؛ چرا که هرگونه خطا در این وضعیتِ حساس، نه تنها بازتابی جهانی دارد، بلکه باعث می‌شود روایتِ رسمیِ کشور در مواجهه با واقعیت‌های میدانی، آسیب‌پذیر جلوه کند (Harcup & O'Neill, 2017). بنابراین، اختصاصِ منابع برای ایجاد «واحدِ مانیتورینگِ تخصصی» جهتِ تحلیلِ دقیقِ روایت‌هایِ خارج از شبکه، نه یک هزینه، بلکه یک ضرورتِ دفاعی برای حفظِ سلامتِ روایتِ داخلی است.
رسانه‌هایِ ایرانی باید با بهره‌گیری از مدل‌هایِ «هوشمندیِ منبع‌محور»، سازوکار‌هایِ «راستی‌آزماییِ معکوس» را در دستور کار قرار دهند. در این پارادایم، حرفه‌ای‌گری به معنای «صراحت در انتقالِ واقعیت‌هایِ سخت» است؛ زیرا در شرایطِ انزوایِ زیرساختی، تنها روایت‌هایی دوام می‌آورند که «تاییدپذیریِ بالایی» داشته باشند (Grech, 2020). تاب‌آوری، یعنی مدیریتِ این تحریریه‌ها بتواند استانداردهایِ کلاسیکِ «ژورنالیسمِ بی‌طرف» را به شکلی مدرن و متمرکز بازتعریف کند. این تنها راه برای جلوگیری از سقوطِ رسانه به وضعیتِ «بلندگویِ یک‌سویه» و حفظِ آن به عنوانِ «مرجعِ آگاهِ ملی» است (Militz et al., 2022).

سخن نهایی
در سپهرِ پرمخاطره‌یِ کنونی، اعتبارِ یک رسانه نه یک امتیازِ جانبی، بلکه تنها داراییِ بنیادین و بقایِ راهبردیِ آن در شرایطِ متلاطمِ اطلاعاتی است. چنان‌که تحلیل شد، در مواجهه با جنگ روایت‌ها و محدودیت‌هایِ زیرساختی، تنها «دقتِ فنی» و «استانداردسازیِ سخت‌گیرانه» می‌تواند رسانه را از سقوط به ورطه‌یِ بازتولیدِ جعلیات برهاند. اعتبار، محصولِ نهاییِ فرایندهایِ دقیقِ راستی‌آزمایی بر اساس استانداردهای (IFCN, 2023) است و در نبودِ آن، هیچ ابزارِ رسانه‌ای نمی‌تواند مرجعیتِ خود را نزدِ مخاطب تثبیت کند.
برای نهادینه‌سازیِ این رویکرد، رسانه‌هایی که امکانش را دارند می‌بایست به عنوانِ اتاقِ فکرِ عملیاتی، «دپارتمانِ تخصصیِ راستی‌آزمایی» را تأسیس نمایند. برگزاریِ کارگاه‌هایِ «تحلیلِ فنیِ منبع» و تدوینِ «پروتکل‌هایِ چندلایه‌یِ انتشار» در تحریریه‌ها، از جمله راهکارهایِ عملیِ پیشنهادی است. یادمان باشد تعالیِ رسانه در گروِ گذار از گزارشگریِ هیجانی به «روزنامه‌نگاریِ مبتنی بر شواهد» است (Wardle & Derakhshan, 2017)؛ این تنها مسیر برای حفظِ اقتدارِ ملی و حرفه‌ای در عصرِ نبردِ روایت‌هاست

 

منابع:
  1. Grech, S. (2020). 'Journalism in authoritarian and restricted contexts: The challenge of verification'. International Journal of Communication.
  2. Harcup, T., & O'Neill, D. (2017). 'What is news? News values revisited (again)'. Journalism Studies.
  3. IFCN (2023). Code of Principles. International Fact-Checking Network.
  4. Militz, E., et al. (2022). Resilient Journalism in Times of Digital Warfare. Routledge Research in Journalism.
  5. Newman, N., et al. (2023). Reuters Institute Digital News Report. Reuters Institute for the Study of Journalism, University of Oxford.
  6. Nielsen, R. K., & Graves, L. (2017). News journalism and the rise of the digital echo chamber. Reuters Institute.
  7. Ritter, B., et al. (2021). 'Journalism in Times of Crisis: The Challenge of Verification'. Journal of Media Practice, 22(3), 201-218.
  8. Tandoc, E. C., et al. (2018). 'Defining ‘Fake News’: A typology of scholarly definitions'. Digital Journalism, 6(2), 137-153.
  9. Wardle, C. (2019). Information Disorder: The techniques we use to verify the truth. Council of Europe/First Draft.
  10. Wardle, C., & Derakhshan, H. (2017). Information Disorder: Toward an interdisciplinary framework for research and policymaking. Council of Europe Report.