کد مطلب:2727
زمان انتشار:دوشنبه 21 بهمن 1387 - 11:54:39
درونکاوی گزارش‌نگاری

درونکاوی گزارش‌نگاری

روزنامه نگاری - علی‌اکبر قاضی‌زاده

  گزارشگری در جامعۀ رسانه­ای ما- تمام انواع رسانه­ها- نیاز به بازنگری اساسی دارد. این جامعه هنوز کارکرد­ها و قلمروهای این مهارت اثرگذار را نه خوب می­شناسد و نه درست می­تواند به ­کار گیرد. این حرف البته نباید به این مفهوم نگریسته شود که دیگر عرصه­های حرفه­ای، چنین مشکلی ندارند. گزارش را نهایت مهارت در گفتمان میان رسانه ومخاطب می­دانند که به کمک آن می­توان آسان­تر، روان­تر، اثربخش­تر و پایدارتر فرا گرد دوسوی ارتباط را به هم آشتی داد.

    کتاب " گزارش­نویسی درست"[1] نوشتۀ آبراهام آمی­دور را تازگی و به دلیلی، می­بینم. کتاب دو بخش و شانزده فصل دارد. در بخش اول انواع و در بخش دوم عناصر و اجزای گزارش به بحث گذاشته شده است. در پیش­گفتار، آمی­دور تعبیر تازه­ای از گزارش می­کند: نکته­هایی که به دانستن آن­ها نیازی حس نمی­کنیم، اما علاقه داریم بدانیم. برداشت جالبی است. شاید تفاوت خبر با گزارش در همین نکته باشد؛ گزارش نیاز فوری مخاطب نیست- برعکس خبر- اما مخاطب آن را می­خواند (می­شنود یا می­بیند) چون دوست دارد سر در آورد.

    از تعبیر آمی­دور تلقی دیگری هم می­توان کرد: چون مخاطب به گزارش نیاز فوری ندارد، گزارش باید جاذبه‌هایی فراتر از خبر داشته باشد. یعنی مخاطب باید درمتن گزارش به ­طور معمول طولانی‌تر از خبر جاذبه‌هایی بیابد که در خبر نمی­یابد. چه جاذبه­هایی؟

     گزارش روایتی­ است از موضوع­های جالب برای مخاطب که بر مبنای کشف­ها، دیده­ها، شنیده­ها و تجربه­های مستقیم گزارشگر، با نگارشی پر کشش نوشته می­شود.[2] اگر این تعریف را مبنا بگیریم، در مفهومی ساده شده، گزارش نخست به کشف گستردۀ در عرصۀ موضوع گزارش و آن­گاه به شکل دادن آن کشف­ها در قالبی دارای جاذبه نیاز دارد. این دو کوشش (کشف و شکل­دهی) هم نیاز به مهارت و هم نیاز به کار و ابتکار دارد.

     در جامعۀ رسانه­ای ما، از آن­جا که عرصۀ اول با انبوهه­ای از موانع و محدودیت­ها (سعی می­کنم توضیح دهم) مواجه است، گزارشگر تلاش غم­انگیزی می­کند تا متن گزارش را به مدد قلم­ریزی­ها، زیبانگاری­ها و آرایه­های کلامی، قابل خواندن کند. تا یکی دو نسل پیش، چون روزنامه­نگار مجبور بود کتاب بخواند، سفر کند، فیلم و نمایش ببیند، و... تجربه کند، حاصل این کوشش متنی خواندنی، اما بی­رمق و اغلب خالی از کشف زمینه­ای می­شد. همین‌ جا تا نوشته­ام بحرانی­تر نشده بنویسم که این نظر، نگاه کلی است. اگرنه در کارنامۀ نسل­های روزنامه­نگاران پیش و روزنامه­نگاران امروزی، نمونه­های خوب از گزارش را می­توان یافت.

      بحران گزارشگری از آن­جا آغاز می­شود که گزارشگر بکوشد با زمینه­ای خالی از کشف، بدون جمع­آوردن نکته­ها و اطلاعات لازم، بدون درک و لمس کافی از موضوع گزارش، به مدد هنرهای نگارشی، متنی خواندنی تدارک کند. اما زیبا نوشتن، کرشمه­های ادبی، آرایش کلام و در مجموع مخاطب را در برابر نگارشی پرکشش گذاشتن، کار بزرگی است که از هر قلم غنی­ناشده بر نمی­آید.

    آمی­دور در بحث گزارش تحلیلی[3]، نمونه­ای را آورده که بسیار آموزنده است. گزارش، ناکارآمدی مقررات بیمۀ درمانی در آمریکا را با دنبال کردن سرگذشت یک بیمار بسیار پرهزینه و مبتلا به «ایدز» بررسی می­کند. اماچگونه؟

      متن گزارش را که می­خوانیم، پیداست گزارشگر:

  •  دستِ­کم به چهار ایالت آمریکا سفر کرده ­است،
  •  پروندۀ درمانی « ادون هوتن» ( با حجم یک کتاب چند جلدی) را بررسی کرده است،
  •  دست­کم با بیست نفر(منابع گزارش) گفت وگو کرده است؛ شامل مصاحبه با مدیران چند بیمارستان، پزشکان متخصص، پرستاران، مددکاران، مدیران آسایشگاه، کارشناسان بیمه، کارشناسان اخلاق پزشکی، حقوق­دانان، قانون­گذاران، سیاستمداران و...،
  •  اطلاعات کافی از بیماری ایدز، بیماری قند، روان­درمانی بیماری­های خطرناک و انواع عفونت­ها جمع آورده است.

      جان دورشنر، گزارش را در ضمیمۀ روز یک­شنبۀ روزنامۀ میامی هرالد [4] و در سال 1990 به چاپ داد که در حدود ده صفحۀ بزرگ کتاب را در برمی­گیرد. خط برجستۀ این گزارش، تلاش­های خستگی ناپذیر مری­لین، همسر اد ون هوتن [5] و مقاومت او در برابر قوانین جاری بیمه است. اگر این کوشش­ها به ثمر نمی­رسید، خانواده باید نزدیک به نیم میلیون دلار هزینۀ درمان اد را بپردازد. اد، اما دچار بیماری ایدز و مُردنی است؛ این را همه می‌دانند. اکنون بحث این­گونه مطرح می­شود: مالیات دهندگان چرا باید چنین هزینۀ هنگفتی را صرف بیماری کنند که امیدی به نجات او نیست؟ نیز این پرسش: کوشش برای زنده نگاه­داشتن اد، به هر قیمت عادلانه­تر است یا رهاندن او، جامعه و خانوادۀ او از پرداخت هزینۀ بیشتر؟ پاسخ به هر دو پرسش، نه ساده است و نه در دسترس.

      مهم این­که دورشنر، در گزارش "زنده بودن"، چنان­که آمی­دور نویسندۀ کتاب توضیح می­دهد، هرگز نکوشیده است که به یاری واژه­پردازی موضوع گزارش را خواندنی­تر کند. حق با شماست! موضوع آن­قدر پر کشش و غنی هست که بدون چنین کوششی هم خواندنی باشد.  

    آمی­دور این نمونه را در گروه گزارش­های تحلیلی [6] به بحث گذاشته است. با همه گستردگی و با همه تلاشی که گزارشگر کرده، نویسنده این گزارش را در ردۀ  گزارش پیگیرانه [7] قرار نداده است. زیرا سوژۀ آن، از اهمیت درجه اول ملی یا فراملی دور است و به علاوه حساسیت کافی برای جای گرفتن در این طبقه از گزارش­ها را ندارد.

    ویژگی گزارش تحلیلی کاوش حرفه­ای و ژرف در یک نمونه (یک فرآیند، یک رویداد یا یک شخص) جالب است. در این مهارت گزارشگر تنها به طرح موضوع و چیستی­ها و چرایی­ها قناعت نمی­کند. بلکه زمینه­ها، پیشینه، عناصر کناری، عوامل اثرگزار (در حاشیه و متن) و هرآن­چه را که احساس کند ممکن است برای مخاطب گیرا باشد، دنبال می­کند.

    حالا بگذارید موضوع را از زاویه­ای دیگر بنگریم. فرض کنیم اد ون هوتن یک بیمار ایرانی باشد. اگر این فرض را در عالم حرفه­ای پذیرفته بدانیم، پرسش این است: گزارشگران ما می­توانند از چنین سوژۀ جالبی یک گزارش تحلیلی خواندنی تدارک کنند؟ یا بگذارید بپرسیم، سوژه­هایی چون اد ون هوتن یا پدیده­ها و فرآیندهایی شبیه به این، در جامعۀ ما یافت نمی­شود تا بتوان از آن گزارشی در این استاندارد تهیه کرد؟

     به یقین (تعارف را کنار بگذاریم) باید پاسخ پرسش اول را منفی و جواب دوم را، مثبت داد. این پاسخ­ها به یقین کسی را غافلگیر نمی­کند. مگر آن­که توضیح داده شود، چرا؟ اگر بپذیریم عوامل چهارگانۀ دخیل در کارِ آگاهی­رسانی: رسانه، پیام­گزار، فضای پیرامون و مخاطب است، می­توان از روی این عوامل، پاسخ را کاوید.

    اول: رسانه­ها زمینۀ کارآگاهی رسانی را فراهم می­آورند. تصور روزنامه­نگار، بیرون سپهر رسانه­ها بی‌معناست. مشکل این­جاست که در جامعۀ رسانه­ای ما، رسانه­ها یا از بُن و اساس دولتی هستند یا به سبب اراده و تشخیص حوزه­هایی از محافل و مجامع سیاسی (بسته به مقبولیت آن محافل و مجامع در بُرشی از زمان) امکان انتشار می­یابند. چنین رویکری همیشه با قدرت یافتن یا خلع سلیقه­های سیاسی در معرض دگرگونی قرار می­گیرد. ارزش­ها ضد ارزش می­شود و به تبع آن رسانه. کار حرفه­ای در محیط سیال و غیر ثابت، قابل تعمیق یافتن نیست.

   دوم: یقین دارم (وهمه یقین دارند) که روزنامه­نگاران ایرانی لیاقت و توان حرفه­ای قابل قبولی دارند. نیاز به استدلال دارد؟ فقط دو دلیل را به دست می­دهم: هرگاه زمینه و امکان روزنامه­نگاری فعال و حرفه­ای در جامعۀ ما فراهم بوده، روزنامه­نگاران ما بیش از ظرفیت پیش­بینی شده حتی کار کرده‌اند. [8] گرچه عوامل دیگری هم در مورد کار حرفه­ای روزنامه­نگاران ما نقش دارند. مثل آموزش روزنامه­نگاری، امنیت حرفه­ای و روانی روزنامه‌نگاران، نگاه سنتی جامعه به این حرفه و...

    سوم: دستگاه اجرایی بیشتر از رسانه­ها انتظار تبلیغ دارد تا اطلاع رسانی. به علاوه آن محیط سیّال که ذکر آن رفت، حد و حدود این انتظار را مخدوش می­کند. چنین انتظاری تنها با بزرگ­ داشت تمام اجراییات و چشم­پوشی از تمام نارسایی­ها بر آورده می­شود؛ آن­هم به شیوۀ مستقیم و سنتی آن. در نتیجه  این انتظار شکلی بی‌حد و مرز به خود می­گیرد و حالتی از بدبینی غیرقابل درمان به خود می­گیرد.

     صرف­نظر از آثار مهیبی که از حکمرانی این فضای بدبینی گریبان جامعه را می­گیرد (از جمله فضای بی اعتمادی، فراهم­آوری محیط امن برای انواع سودجویی­های نامشروع و باز گذاردن فضا برای رسانه­های برون مرزی و...)، بسته شدن و بسته ماندن تمامی فضاهای تعامل میان رسانه و بدنۀ اجراییات، روزنامه­نگاران و در پی آنان مخاطبان را از دست یابی به منابع حیاتی تدارک خبر و گزارش محروم کرده است. همین نمونه را از این زاویه بازخوانی کنید. گردآوری چنین اطلاعاتی و دست­یابی به چنان نکته­هایی برای گزارشگر ایرانی چیزی در حد محال است. این فضای بسته، در روزگاری که در برابر جریان روان آگاهی‌یابی هیچ مانع کارآیی نمی­توان بست، از تضادهای مهم زمانۀ ماست.

    چهارم: یک برآورد سر دستی، تعداد مخاطبان روزنامه­ها را در کشور ما دست­ کم حدود 25میلیون نفر نشان می­دهد؛ جمعیتی که شرایط چهار­گانۀ دسترسی، توان تهیه، داشتن سواد و داشتن انگیزه را دارند. روزنامه­ها، پس از حدود صد و هفتاد سال پیشینه، از جذب بیش از نود درصد این مخاطبان بالقوه عاجزند. چرایی این پدیده هم نیاز به بحثی گسترده دارد. اجرای برخی سیاست­های محافظه­کارانه نسل­های اخیر ما را شفاهی بار آورده است. خواندن، که در دو سه نسل پیشین نوعی تفاخر اجتماعی حساب می­آمد، حالا نمی­آید. می­پذیرم. لابد استدلال می­شود که رسانه­ها و امکانات نوآمد، فرآیندی جهانی است. اما چنین رویکردی فقط در جامعۀ ما اثر نوشته­گریزی دارد؟

    باید دلایل دیگری هم باشد که به نظر من مهم­تر از همه این است: مخاطب کم­تر جلوه­ای، طعمی، رنگی، اثری یا نشانی از حیات پیرامون خود، در روزنامه می­بیند. آن عوامل سه­گانۀ پیش­گفته آبگینه­ای کدر و پررنگ میان رسانه و مخاطب می­گذارد. آن تلاش طاقت­سوزی که چنین گفتمانی را جذاب و همیشگی می­کند، در اساس میان رسانه و مخاطب شکل نمی­گیرد. روزنامه­نگاری در آخر به پیشه­ای مکانیکی، بی­جاذبه و وابسته به روزمرّگی و انتظار تبدیل می­شود که هر چهار عامل (روزنامه­نگار، رسانه، جامعه و مخاطب) را می­فرساید.

     درازنویسی من را ببخشید. حاصل این­که گزارش تحلیلی و هر شکل از کوشش­های رسانه­ای تنها با آموختن رویه­ها و هنجارها تدارک نمی­شود؛ به میدانی برای اجرا هم نیاز دارد.



1-  Aamidor Abraham, Real Feature Writing, Lawrence Erlbaum Associate, New Jersey, 2006.

2 - لطفاً به کتاب "گزارش نگاری" نوشتۀ علی­اکبر قاضی­زاده، اننشارات دفتر مطالعات و توسعۀ رسانه­ها صفحه 40 به بعد نگاه کنید. در این منبع تعریف­های دیگر گزارش، از نگاه صاحب­نظران روزنامه­نگاری هم آمده است.

3 - گزارشی که گزارشگر به عمق یک موضوع می­رود. از گزارش پیگیرانه عمق و گستردگی کم­تری دارد.3]-The Focus Story]

4  -Jhon Dorschner, Miami Herald

5 - Marilyn and Ed Van Houten

6- گزارشی که گزارشگر در عمق سوژه کند و کاو می­کند. "گزارش تحلیلی" به نظر من معادل مناسبی باید باشد.Focus Story- [6]

7- با احترام به گروهی از استادان، من این مهارت را در گزارشگری، پیگیرانه می­نامم.Investigative story(report) -[7]

8- چهار دوره چنین امکانی فراهم آمده است: دوران مشروطه( 1285 شمسی)، دوران پس از فرار رضاشاه( 1320 و دورۀ ملی کردن صنعت نفت)، دورۀ پس از انقلاب(1357) و دوران معروف به اصلاحات( 1376). روشن است که در تمام این دوران چهارگانه، کاستی­هایی هم می­توان یافت. نیز تردید نیست که تمام مطبوعات در این دوره­ها یکدست، موفق نبوده­اند.

 

کد مطلب:2727
تاریخ درج مطلب:دوشنبه 21 بهمن 1387 - 11:54:39
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 8+1